مرتضى راوندى

383

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

* با همت باز باش و با كِبر پلنگ * زيبا به گه شكار و پيروز به جنگ كَم كُن بَرِ عندليب و طاووس درنگ * كانجا ، همه بانگ آمد اينجا همه‌رنگ * انديشه مكن به كارها بسيار * كانديشه بسيار بپيچاند كار كارى كه برايت آيد آسان بگذار * ور نتوانى به كاردانان بسپار شاعر پس از عمرى پردرد و ملال ، در سال 515 در سن 75 سالگى درگذشت و اشعارى نافذ و جانگداز از خود به يادگار گذاشت . امير معزى ابو عبد الله محمد بن عبد الملك معزى نيشابورى از شعراى شيرين‌سخن فارسى است ، وى به همت برهانى ، به دربار ملكشاه سلجوقى راه يافت ، چنان كه عوفى در لباب الالباب نوشته است : « سه‌كس از شعرا در سه دولت اقبالها ديدند و قبولها يافتند ، چنان كه كس را آن مرتبه ميسر نبود ، يكى رودكى در عهد سامانيان و عنصرى در دولت محموديان و معزّى در دولت ملكشاه سلجوقى . » معزّى تا پايان عهد ملكشاه در دربار او به مديحه‌سرايى مشغول بود و پس از او به مدح و ثناى ديگران پرداخت ، آخرين مخدوم و ممدوح معزّى ، سلطان سنجر است كه ظاهرا برحسب تصادف با تيرى كه از كمان او جدا شده بود شاعر در حدود سال 520 جان سپرد ، ديوان امير معزّى با مقدمه و حواشى و فهارس به وسيلهء عباس اقبال آشتيانى چاپ شده و مجموعا 18623 بيت شعر دارد ، وى به سبك شعراى نامدار پيشين قصيده‌هاى شيوائى سروده ، چنان كه فرخى در اين قصيده معروف خود گفت : برآمد نيلگون ابرى ز روى نيلگون دريا * چو راى عاشقان گردان چو طبع بيدلان شيدا معزى به پيروى از او اين قصيده را در وصف ابر بهارى سروده است : برآمد ساج‌گون ابرى ز روى نيلگون دريا * بخار مركز خاكى نقاب قُبهء خَضرا چو پيوندد به‌هم گويى كه در دشتست سيمابى * چو از هم بگسلد گويى مگر كشتيست در دريا